سرای مهر

درباره من
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
تازه ترین مطالب
لینکدونی
پیوندها
طراح قالب
امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM



وقت غروب بود و مهر فکر خواب داشت
ابر سیاه قصد جسارت به آفتاب داشت

جنگل بلند دید سایه ی خود پر افاده شد
مغرور بود در دل و صورت نقاب داشت

چون نیمروز خجل بود قله پیش روی مهر
تا قامتی علم کند اکنون شتاب داشت

در این شب سیاه ببین که آفتاب سبز
خاموش کرد خطبه و خود صد خطاب داشت


پدرام


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۸ساعت 20:0  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی  |