وقت غروب بود و مهر فکر خواب داشت
ابر سیاه قصد جسارت به آفتاب داشت
جنگل بلند دید سایه ی خود پر افاده شد
مغرور بود در دل و صورت نقاب داشت
چون نیمروز خجل بود قله پیش روی مهر
تا قامتی علم کند اکنون شتاب داشت
در این شب سیاه ببین که آفتاب سبز
خاموش کرد خطبه و خود صد خطاب داشت
پدرام
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۸ساعت 20:0  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی
|