
دور از منی و من به تو نزدیک
راندی مرا و من به تو مغرور
غمگینی و
من زغمت کوهی از اندوه
تاریخِ خود بنگر بر تو چه رفته است!
تاریخِ خود بنگر!
بر تو چه رفته است؟
کم جان فدا به پای تو کردیم؟
کم ناز کشیدیم؟
بس کن خمُشی!
نعره برآور، کمکی کن!
از بهر تو دادیم همه عمر همه ی عمر
خود نیز بپا خیز و کمک کن!
راندی مرا و من به تو مغرور
مگذار که این عزت تو لکه بگیرد!
برخیز!
بگذار به نام تو ببالیم همیشه!
ایاز (پدرام) رزمجویی
خرداد1389
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۹ساعت 19:14  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی
|