سرای مهر

درباره من
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
تازه ترین مطالب
لینکدونی
پیوندها
طراح قالب
امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
بهار موحد یکی از شگفت‌انگیزترین صداهای زمانه‌ی ماست. او علاوه بر این که خواننده‌ای برجسته در حوزه‌ی موسیقی ستنی ایرانی و کردی است، می‌تواند دندان شما را هم جراحی کند (چرا که در حال حاضر دانشجوی دندان پزشکی دانشگاه کالیفرنیا سن فرانسیسکو است) و نیز می تواند کاریکاتور شما را هم بکشد (چنان که آثار کاریکاتور او تا‌کنون در چند کشور دنیا به نمایش درآمده‌اند). با این همه، او به‌رغم برنامه‌ی بسیار فشرده‌ی کاری ا‌ش، بزرگوارانه زمانی را به ما اختصاص داد تا پاسخگوی پرسش‌های ما باشد.
 
بهار موحد


خبرنگار: داستان زندگی شما جالب است. یک جراح دندان‌پزشک، یک برنده جایزه‌ی هنرهای تجسمی، و یک خواننده. آیا شما میان این سه حوزه، فصل مشترکی یافته‌اید؟

موحد: خوب، در نگاه اول، هیچ فصل مشترکی بین آنها وجود ندارد، اما آنچه به طرز شگفت‌انگیزی میان این سه، پیوندی بنیادین و جدایی‌ناپذیر پدید آورده، خلاقیت است. هنر، بدون نوزایی، و بی‌وجود ذهن و روح خلاق هنرمند، محکوم به مرگ است. از طرف دیگر اگر می‌خواهید دندان‌پزشک موفقی شوید، باید برای درمان بیمارتان، شجاعت استفاده از روش درمانی خود را داشته باشید. در واقع در دندان‌پزشکی، شما همواره در حال بازسازی یک ساختار جدید دندانی هستید؛ بنابراین، هرچه خلاق‌تر، موفق‌تر. بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم تناقضی در کارم هست؛ به این معنا که یک دندان خراب و از‌ شکل ‌افتاده را به دندانی زیبا و سالم تبدیل می‌کنم، در حالی که در کاریکاتورهایم، مثلاً چهره‌ای را که عادی‌ست از شکل می‌اندازم و آنقدر در این کار اغراق می‌کنم که نتیجه، تصویری غیرعادی و مضحک می‌شود. البته باید بگویم که عاشق کارم هستم و از لحظه‌لحظه‌ی آن لذت می‌برم. در حقیقت من سال‌هاست که همزمان سه زندگی متفاوت داشته‌ام و سخت تلاش کرده‌ام تا در هر سه حوزه‌ی موسیقی، دندان‌پزشکی و کاریکاتوراز بهترین ها باشم. گر‌چه این راه هرگز آسان نبوده و نخواهد بود اما شوق و علاقه‌ی بی‌پایانم در پیمودن این راه دشوار مرا یاری کرده است.

خ: می‌توانم بپرسم که چطور به آمریکا آمدید؟ و چطور برای تحصیل دندان‌پزشکی توانستید وارد دانشگاه کالیفرنیا شوید؟ اصلاً چرا اینجا، نه جای دیگری؟

م: همان‌طور که گفتم، هنر هیچ‌گاه از اشتیاقم برای تحصیل و موفقیت در رشته‌ی مورد علاقه‌ام یعنی دندان‌پزشکی نکاست. برای تحقق این خواسته‌، همیشه در نظر داشتم در دانشگاهی معتبر و بین‌المللی درس بخوانم. به همین دلیل، وقتی در ایران بودم، برای شرکت در یک دوره تخصصی ایمپلنت، درخواست خود را برای دانشگاه کالیفرنیا لس انجلس فرستادم که خوشبختانه پذیرفته شدم و به آمریکا آمدم. بعد از پایان این دوره، درخواست دیگری را به دانشگاه ارائه کردم که به دندان‌پزشک دارنده‌ی مدرک آن دوره اجازه می‌داد تا به صورت حرفه‌ای در آمریکا بتواند کار کند. این‌بار هم خوشبختانه پذیرفته شدم و توانستم پس از قبولی، تحصیلم را در دانشکده‌ی دندان‌پزشکی دانشگاه کالیفرنیا سن فرانسیسکو که روزی برایم رویا بود ادامه دهم و قصد دارم برای ادامه‌ی تحصیل در مقاطع بالاتر، در یکی دو سال آینده، برای گرفتن تخصص در این رشته نیز اقدام کنم.

خ: شما بعد از سقوط شاه و انقلاب خمینی، با وجود خفقان شدیدی که هنوز هم به‌ویژه برای هنرمندان زن ادامه دارد، در ایران بودید و زندگی کردید. در آن سنین نوجوانی به‌عنوان یک دختر، چه موسیقی‌ای گوش می‌کردید؟

م: شرایط اجتماعی آن دوران برای کسانی که محدودیت‌ها را تجربه نکرده‌اند شاید کمی عجیب به نظر برسد. من یک سال بعد از انقلاب به دنیا آمدم و کودکی‌ام در جنگ هشت‌ساله‌ی ایران و عراق سپری شد؛ دوران سختی که با انواع و اقسام کاستی‌ها و کمبودها از جمله مایحتاج اولیه‌ی خانواده مواجه بودیم. اما به هر روی، با وجود مادری نقاش و پدری اهل هنر، این شانس را داشتم که در فضایی دلباخته‌ی هنر رشد کنم. گرچه از نسل ایرانیان بعد از انقلابم اما به‌لطف گنجینه‌ی موسیقی پدر و مادرم، نه تنها با صدای هنرمندان برجسته‌ی موسیقی اصیل ایرانی مثل بنان، شجریان و پریسا ، بلکه با صدای خوانندگان موسیقی پاپ از جمله گوگوش، فرهاد و فریدون فروغی و دیگران هم آشنا شدم. البته موسیقی کلاسیک غربی به‌خصوص آثار موتزارت و باخ و یا اجرای گروه هایی از سبک های دیگر موسیقی غربی مثل بیتل‌ها نیزدر خانه پخش می‌شد. بخش دیگری از خاطرات خوش و یگانه‌ی من از دوران کودکی برمی‌گردد به کاست‌هایی که پدر و مادرم پیش از انقلاب از برنامه‌ای رادیویی ضبط کرده بودند که به موسیقی فیلم‌های مشهور آن زمان مانند دکتر ژیواگو و داستان وست‌ساید می‌پرداخت. به هرحال هرچه بود، با موسیقی از همان دوران کودکی و به‌رغم شرایط سخت اجتماعی انس گرفتم.

خ: کدام‌یک اول به سراغتان آمد، تار یا آواز؟

م: در واقع، وقتی نه سالم بود، نواختن پیانو را شروع کردم. اول پدرم نت‌ها و چند آهنگ معروف را یادم داد و مدتی بعد، پس از پایان جنگ ایران و عراق، نزد معلم پیانو اصول ابتدایی موسیقی و قطعاتی از موسیقی کلاسیک غربی را آموختم. چند سال بعد هم شروع کردم به یادگیری سازهای ایرانی از جمله تنبور و تار و نهایتاً وقتی هجده سالم شد، خواندن برایم جدی شد؛ به طوری که اوایل، هر تصنیفی را که با ساز می‌زدم، همزمان شعرش را هم با آواز می‌خواندم. در واقع می‌شود گفت که اول با ساز شروع کردم اما بعد خواندن برایم در الویت قرار گرفت و فکر و ذهنم را مشغول خود کرد.

خ: دقیقا چه زمانی متوجه شدید که چیز خاصی در صدایتان هست و خوانندگی می‌تواند حرفه‌ی شما باشد؟

م: هر زمان که به همراه ساز می‌خواندم، خانواده و دوستان تشویقم می‌کردند و نظر می‌دادند. اما بعد از شنیدن قطعه‌ای با صدای پریسا و تار حسین علیزاده تصمیم گرفتم آواز را به‌طور جدی دنبال کنم. آن قطعه را هیچ‌وقت از یاد نخواهم برد. یادم هست که پس از شنیدنش، سرمست و مسحور شده بودم، به‌خصوص صدای خانم پریسا که عمیقاً مجذوبم کرده بود. همان موقع بود که فهمیدم می‌خواهم خواننده شوم. فارغ از این که صدای خوبی دارم یا نه، صرفاً دغدغه‌ام این بود که بتوانم بر مخاطبم چنین تاثیری بگذارم. این را هم بگویم که خوانندگی را به‌عنوان یک حرفه برای کسب درآمد انتخاب نکردم چرا که اصولاً در کشورم چنین امکانی برای یک زن به ‌هیچ وجه وجود ندارد. صرفاً به دنبال علاقه‌ام رفتم و می‌دانستم که خواندن، شغل من نخواهد بود...

خ: به عنوان یک خواننده‌ی زن، با چه موانعی در ایران مواجه بودید؟ آیا شخصاً تجربه‌ای از این ممانعت‌ها و مخالفت‌ها دارید؟

م: هیچ قانونی در ایران نمی‌گوید که زنان نمی‌توانند ساز بزنند یا آواز بخوانند؛ چنان که ما نوازندگان برجسته‌ی خانم ، در هر دو حوزه‌ی سازهای ایرانی و غربی، بسیار داریم. اما نظارت‌هایی در ایران وجود دارد که عملاً به خوانندگان زن اجازه‌ی فعالیت حرفه‌ای در حوزه‌ی موسیقی را نمی‌دهد. مثلاً هیچ خواننده‌ی زنی در ایران، چه در کنسرت و چه در آثار صوتی قابل انتشار مثل سی‌دی، اجازه ندارد که تنها بخواند؛ به این معنی که صدای زن حتماً باید با صدای یک خواننده‌ی مرد همراه شود. از این رو، همواره صدای مردها صدای اصلی است و زن‌ها در پس‌زمینه‌ی صدای آنها می‌توانند همخوانی کنند. البته در کنسرت‌هایی که تماشاگرانش همه خانم باشند، زن‌ها می‌توانند بدون همراهی مردها، تنها بخوانند. در چنین اجراهایی هم طبیعتاً گستره‌ی مخاطبان هنرمند به‌طور چشمگیری محدود می‌شود. من البته چون همیشه تابع قانون بودم، شخصا با موانعی از این دست برخورد نکردم. در آن زمان من فقط یک کنسرت در محیط آکادمیک دانشگاه اجرا کردم که در آن، همراه با آقای حسین مهرانی که خود استاد دانشگاه بود خواندم. در بعضی آلبوم‌ها هم همخوانی کرده‌ام.

خ: اکنون چه مشکلاتی گریبان‌گیر هنرمندان زن در ایران است؟ در چه شرایطی حاضرید به کشورتان برگردید؟

م: همانطور که گفتم، بزرگترین مانع برای خوانندگان زن در ایران این است که آنها نمی‌توانند در اجرا تک‌خوان باشند و یا آثار صوتی قابل‌ملاحظه و تاثیرگذاری منتشر کنند. علاوه بر این، حتی وقتی زنی به‌عنوان همخوان در پس‌زمینه آوازی می‌خواند، رسانه‌های جمعی حق پخش آن را ندارند. یادم هست یک بار در اجرایی، من تنها خواننده‌ی زن گروهی در حدود چهل ‌نفر بودم. در چنین شرایطی قاعدتاً صدای من بیشتر از دیگر خوانندگان مرد باید به نظر می آمد، اما اتفاقی که افتاد این بود که مجله‌های موسیقی آن زمان، درباره‌ی خوانندگی آن اجرا بسیار نوشتند بی این که اشاره ای به صدای من شود... انگار که نامرئی بودم! متاسفانه داستان تلخی است... البته برای نوازندگان باید بگویم که چنین موانع سیستماتیکی کمتر وجود دارد. برای نوازندگان خوب زن، که تعدادشان هم کم نیست و در ایران فعالند، فضای عمومی به دلیل محدودیت‌های دست‌و‌پا‌گیر شرعی و عدم امکان برگزاری درست و آزاد کنسرت‌های موسیقی، به هیچ وجه ایده‌آل نیست. و اما درباره‌ی برگشتن به ایران، مسئله‌ی من کمی متفاوت است. چون تا زمانی که شرایط در ایران همان‌طور است که بیان کردم، طبیعتاً محدودیت‌ها شامل حال من هم، اگر در ایران باشم، خواهد شد. اما ازطرفی من برای کار در زمینه ی دندانپزشکی در آمریکا زمان و انرژی بسیاری صرف کرده ام و اینجا شانس این را دارم که این دو رشته را با شرایطی بهتر از وطنم دنبال کنم.

خ: نهادها یا انجمن‌های هنری ایرانیان مهاجر تا چه حد از شما و امثال شما حمایت می‌کنند؟

م: تعداد قابل توجهی از این دست نهادها در سراسر دنیا، به‌ویژه در آمریکا و اروپا وجود دارد که از هنرمندان، نویسندگان و متفکران ایرانی حمایت می‌کنند، اما مسئله اینجاست که این حمایت‌ها، سلیقه‌ای است و نه سیستماتیک. در واقع، بزرگترین مشکل ایرانیان مهاجر، نداشتن یک رسانه‌ی ملی واحد در خارج از ایران است، گرچه شبکه‌های فارسی مانند بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا نقش مهمی در شناساندن استعدادهای ایرانی خارج از کشور به هم‌وطنانمان در داخل کشور داشته‌اند.

خ: چگونه اینجا در آمریکا یا در کشورهای دیگر، با مخاطبان‌تان که فارسی و کردی نمی‌دانند، ارتباط برقرار می‌کنید؟

م: تنها راه برقراری ارتباط این است که ترجمه‌ی اشعار را به انگلیسی در اختیار مخاطبان‌مان قرار دهیم که البته این راه، دشواری‌هایی هم دارد. مهم‌ترین این مشکلات، ترجمه‌ناپذیر بودن اشعار فارسی‌ ست، چرا که اغلب در ترجمه‌ی این قبیل شعرها، مفاهیم عرفانی آن از دست می‌رود. بنابراین، این کار نیازمند یک مترجم حرفه‌ای است که نه تنها به دو زبان فارسی و انگلیسی، که به ادبیات آن دو نیز مسلط باشد. راستش را بخواهید، در فقدان چنین مترجمی، بروشور کنسرت‌ها هم اغلب خالی از ترجمه‌ی اشعار است. ما در کتابچه‌ی آلبومGoblet of Eternal Light (نور باده) ترجمه‌ی فارسی و انگلیسی شعرهای کردی را آورده‌ایم، اما باور دارم که آوای موسیقی باید از مرز کلام بگذرد و به گوش مخاطب خود با هر سلیقه و پیش‌زمینه‌ای برسد؛ مثلاً اگر موضوع قطعه‌ای «عشق جاودان» است، موسیقی آن باید بتواند بی‌نیاز از واژه‌ها، حس و فضای مورد‌نظر را به مخاطب القا کند.

خ: شما اگر بخواهید می‌توانید به انگلیسی یا به زبان‌های دیگر هم بخوانید. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید؟

م: پدر و مادرم اصالتاً کرد و ترک هستند و من با کردی و ترکی آشنا هستم و می‌توانم به این دو زبان بخوانم، چنان که در آلبوم اولم که در آمریکا منتشر شد، کردی خواندم. اما شخصاً ترجیح می‌دهم به زبان مادری‌ام یعنی فارسی بخوانم. دلیل دیگرش هم این است که من آواز خواندن را به فارسی آموخته‌ام. و البته از آنجا که سخنگویان غیر‌بومی یک زبان اغلب تلفظ‌های نادرست و عجیب و‌غریبی دارند، حداقل فعلاً چندان علاقه‌ای به خواندن به زبان‌های دیگر ندارم، گرچه امکان تجربه‌ های نو را در موسیقی برای خودم محفوظ نگاه داشته‌ام.

خ: چه چیز شما را به سوی موسیقی کردی کشاند؟ آیا این تجربه باعث شد شما زبان کردی را هم یاد بگیرید؟

م: از آن جا که پدرم متولد یکی از شهرهای کردنشین است، من با زبان کردی آشنا بودم، اما پیش ازخواندن در آلبوم نور باده، خواننده‌ی کرد شمرده نمی شدم. در حقیقت، آنقدر به یادگیری مقام‌های کردی علاقمند بودم که نزد استاد علی اکبر مرادی رفتم تا ترانه‌ها ومقامهای موسیقی کردی را از ایشان بیاموزم. این را هم بگویم که زبان کردی، گویش‌های متفاوتی دارد که هر کدام لهجه‌ی خاص خود را دارد و من با این که کمی کردی بلد بودم اما بسیاری از اشعار آوازها و ترانه‌ها را نمی‌فهمیدم. آقای مرادی در این راه هم لطف بزرگی به من کردند و معنای آن شعرها را که بیشترشان در آلبوم‌مان آمده به من یاد دادند.

خ: در آلبوم Goblet of Eternal Light شما از گویش‌های متفاوت کردی انتخاب و اجرا کرده‌اید که تا به حال این تنوع زبانی را در قالب یک آلبوم کسی اجرا نکرده بود. چرا این‌گونه است؟ اصولاً دلیل این همه گوناگونی در رپرتوار موسیقی کردی چیست؟

م: ویژگی خاص آلبوم ما که آن را تا حدی متمایز می‌کند در همین موضوع نهفته است. در واقع، بر اساس ایده‌ی آقای مرادی، این آلبوم پلی ست میان گروه‌ها و قبیله‌های کرد با هدف اتحاد و یکپارچگی بیشتر. چنان که می‌دانید، تنبور که همواره ساز اصیل موسیقی کردی بوده بیشتر با آوازهایی با گویش هورامی همراه شده است. طبیعتاً این باعث شده تا کردهای غیر‌هورامی مثل سورانی و کرمانجی در موسیقی‌شان از این ساز بهره نبرند. در این آلبوم، ما از اشعار شاعران بزرگ کرد مانند مه حوی، نالی و گوران استفاده کرده‌ایم به هدف پیوند دادن تمام کردها، از هر منطقه و با هر گویشی که باشند.

خ: آیا شما هنوز تنبور و تار می‌زنید؟ در کنسرت چطور؟

م: خودم را نوازنده‌ی حرفه ای تنبور یا تار نمی‌دانم. گاهی ساز می زنم اما نه در جمع و نه به‌عنوان یک نوازنده‌ی حرفه‌ای. بیشتر ترجیح می‌دهم تمرکزم برخواندن باشد.

خ: شما نزد برخی از بهترین چهره‌های موسیقی مانند خانم پریسا که از بهترین خوانندگان موسیقی دستگاهی است و یا حتی سید امرلله شاه‌ابراهیمی، تنبورنواز بزرگ، آموزش دیده‌اید. در موسیقی فیلم «ماندو» در کنار نوازنده‌ی برجسته‌ی عود، نگار بوبان، و دیگران هم هنرنمایی کرده‌اید. و این یعنی تا آنجا که می‌شده با بهترین‌های موسیقی ایران کار کرده‌اید. آیا در حوزه‌ی موسیقی، دستاورد دیگری هم هست که در پی تحقق آن باشید؟ یا برنامه‌ای در آینده که ما گوش‌به‌زنگش باشیم؟

م: من این شانس را داشته‌ام که در این راه شگفت‌انگیز و بی‌پایان قدم بردارم که البته هیچ‌گاه پایانی برای آن متصور نبوده‌ام. آموزش آواز نزد بزرگانی چون پریسا، شهرام ناظری، نوربخش و استاد شجریان باعث افتخار و غرور است و من فکر می کنم در این منظر خوش اقبال بوده ام، اما این را هم می‌دانم که راه درازی در پیش است. دوست دارم به‌عنوان خواننده به مراحل عالی برسم و سبک خودم را پیدا کنم و با بهترین‌های موسیقی کار کنم و اندوخته‌هایم را غنی‌تر کنم.
این روزها هم مشغول کار با یک تنبورنواز جوان بسیار خوب به نام مهدی خانی هستم که امیدوارم در آینده‌ی نزدیک ضبط و اجرایی داشته باشیم
. مهدی خانی علاوه بر این که تنبورنواز توانایی است، نویسنده و کارگردان قابلی است. در موسیقی، قطعاتی که او ساخته، ریشه در آواها و نواهای مقدس ایران باستان دارد. به بیان دیگر، این قطعات به ساده‌ترین و ناب‌ترین شکل ممکن، در ستایش موسیقی ساخته شده‌اند. برای من، ترکیب یک ساز تنها و آواز همیشه تاثیرگذارترین شکل ارائه‌ی موسیقی بوده و هست؛ به‌خصوص اگر هدف اجراکنندگان، رساندن پیام صلح و دوستی و وحدت، با توجه به ریشه‌های آسمانی مشترک به سرتاسر جهان باشد. به هر حال، به‌عنوان خواننده، بسیار شوق این همکاری مشترک را دارم.

خ: فکر می‌کنید موسیقی شما در ایران و یا حتی بین ایرانیان گوشه و‌کنار دنیا چقدر طرفدار دارد؟ البته اگر مایل نیستید می‌توانید جواب ندهید.

م: به نظرم، کسانی که موسیقی اصیل ایرانی را به‌طور جدی دنبال می‌کنند با کارهای من تا حدودی آشنا هستند، با این که هیچ‌گاه به‌عنوان تک‌خوان در ایران اجرایی نداشته‌ام. اما خارج از ایران شرایط کاملاً متفاوت است؛ به این معنا که موسیقی سنتی در ایران، گستره‌ی مخاطبان وسیع‌تری دارد و من فکر می کنم قدر این موسیقی را آنجا بیشتر می‌دانند، در حالی که ایرانیان خارج از کشور بیشتر به سبک های پاپ و جاز و راک علاقمندند.

خ: به‌عنوان یک کاریکاتوریست، می‌دانم که تکنیک شما «نقطه‌گذاری» است. آیا تحت‌تأثیر بزرگان این سبک در غرب بوده‌اید؟ مثلاً چاک کلوز؟

م: در دوران نوجوانی، به لحاظ تکنیکی، بیشتر متأثر از فین گراف، تصویرگر نروژی بودم. اکنون هم گرچه تحت‌تأثیرسبک نقطه‌گذاری هستم اما تلاش کرده‌ام در طول این سال‌ها، زبان تصویری خاص خودم را پیدا کنم و فکر می‌کنم در این راه موفق بوده‌ام.

خ: هر چقدر در موسیقی، عمیق و احساسی هستید، در کاریکاتورهایتان، شوخ و بامزه‌اید. به هیچ‌وجه انتظار این تفاوت فضا را نداشتم. آیا این حاصل تلاشی آگاهانه از سوی شماست تا شور و حال موسیقی‌تان را از شوخ‌طبعی سرگرم‌کننده آثار تصویری‌تان جدا کنید؟

م: بسیار دقیق مرا توصیف کردید. من به سه رشته‌ی کاملاً متفاوت علاقه دارم و این هر سه در درون من، در کنار هم زندگی می‌کنند. و از آنجا که ماهیت این سه دلمشغولی با یکدیگر متفاوت است، عامدانه آنها را از هم جدا نگه می‌دارم. به گمانم از این طریق می‌توان به هر یک از این سه، شخصیت ویژه‌ی خود را داد بی‌آنکه به تعادل میان‌شان آسیبی برسد. از سوی دیگر، من هم مثل هر انسان دیگری، علایق و احساسات متفاوتی دارم اما به‌عنوان کسی که نگاه جدی و حرفه‌ای دارد باید مراقب باشم که کی، کجا و چگونه این سه توانایی را به کارمی‌گیرم.

خ: کمی درباره‌ی کنسرت‌تان که به‌زودی در سالن Symphony Space نیویرک برگزار خواهد شد برایمان بگویید. در این کنسرت فقط علی صمدپور با تار همراه شما خواهد بود؟ و اینکه باید در انتظار شنیدن چه نوع موسیقی‌ای باشیم؟

م: مرا در این کنسرت علی صمدپور با تار و نوید کندلوسی با تنبک همراهی خواهند کرد. علی صمدپور که نوازنده و آهنگساز بنامی است و از ایران می‌آید و نوید کندلوسی هم، نوازنده‌ی خوب ویلن و سازهای کوبه‌ای است که از نیویورک دعوت ما را پذیرفته است. علی قطعاتی را از دوره‌های مختلف موسیقی ایرانی انتخاب و تنظیم کرده که به جرأت می‌توان گفت کسی تا‌به‌حال چنین رپرتواری را در موسیقی ایرانی را اجرا نکرده است. به همین خاطر هم من بسیاراز این ایده‌ی او استقبال کردم. در موسیقی کلاسیک غربی، چنین سفری در دل زمان و سهیم کردن مخاطبان در این تجربه‌ی موسیقیایی تاریخی، بی‌سابقه نیست اما آزمودن و اجرای چنین ایده‌ای در قالب دوره‌های تاریخی مختلف موسیقی ایرانی، آن هم برای اولین‌بار، بسیار برایم جالب و شوق‌انگیز است. در قسمت دیگری از کنسرت، تعدادی از ساخته‌های علی که به‌لحاظ ساختاری مدرن هستند را اجرا می‌کنیم. همچنین، یکی دو قطعه را هم از آلبوم نور باده اجرا خواهیم کرد.

* این مصاحبه ترجمه‌ای است از وُرلد پرس. متن اصلی را اینجا ببینید

..................................................................................................

لینکهای مرتبط:

نخستین اجرای درخشان بهار موحد در نیویورک


موسیقی پر‌احساس، بی‌نظیر و فراموش‌نشدنی کُردی با صدای بهار موحد


وبسایت بهار موحد


برگه‌ی بهار موحد در فیس‌بوک

 

 


برچسب‌ها: بهار موحد
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ساعت 1:51  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی  |