
بوی باران و رنگ زرد زمین
کوچ غازان و نبض کُند زمان
تنگی خُلق ، چهره های عبوس
خبر از سردی و نشان خزان
***
به روزگار دگر اما، به شهر دگر
در چنین موقعی چه دیدن داشت
گامها در شتابِ رسیدن مهر
قلبها اشتیاق تپیدن داشت
***
کاش چون کودکی دبستانی
می شدم سرخوش از کتاب و قلم
هیجان می ربود خواب از چشم
که رسد مهر و من به سر بدوَم
ایاز (پدرام) رزمجویی،
اول مهر هشتاد و نه
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر ۱۳۸۹ساعت 11:53  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی
|