نه کاری است دشوار تا بنگرم
سرآغاز پرمهر با مادرم
چو در جنگ مردانه جانم فسرد
شکر در شکنجم کند خواهرم
ز پالایش تیره ابر دلم
چو باران ببارد مهین همسرم
چو اخمم به چهره نمایان شود
بخندد به اخمم یکی دخترم
به"گون"و به "تووه" و به "آندرا"
چپاندند "اِسونسکا" در سرم
به آن کس که گاهی به هنگام چت
بقیه ش نگویم که سنگین ترم
به خوانندگانِ اناثِ بلاگ
گمان می کنندم که گویی خرم
به شیرین به نوشابه، شادی، مسیح
مبارک بود روزتان سرورم!
ایاز رزمجویی
هشتم مارس2010
سرآغاز پرمهر با مادرم
چو در جنگ مردانه جانم فسرد
شکر در شکنجم کند خواهرم
ز پالایش تیره ابر دلم
چو باران ببارد مهین همسرم
چو اخمم به چهره نمایان شود
بخندد به اخمم یکی دخترم
به"گون"و به "تووه" و به "آندرا"
چپاندند "اِسونسکا" در سرم
به آن کس که گاهی به هنگام چت
بقیه ش نگویم که سنگین ترم
به خوانندگانِ اناثِ بلاگ
گمان می کنندم که گویی خرم
به شیرین به نوشابه، شادی، مسیح
مبارک بود روزتان سرورم!
ایاز رزمجویی
هشتم مارس2010
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۸ساعت 4:23  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی
|