سرای مهر

درباره من
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
تازه ترین مطالب
لینکدونی
پیوندها
طراح قالب
امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM



کاروان
ترانه سرا: رهی معیری
آهنگساز: مرتضی محجوبی

 اجرای خصوصی شجریان را از اینجا یا اینجا دریافت کنید

(احتمالاً همنوازان این اجرا پرویز مشکاتیان و محمد موسوی هستند)

همه شب نالم چون ني
كه غمي دارم، كه غمي دارم...
دل و جان بردي امّا
نشدي يارم، يارم
با ما بودي، بي ما رفتي...

چون بوي گل به كجا رفتي
تنها ماندم، تنها رفتي...

چو كاروان رود، فغانم از زمين، بر آسمان رود
دور از يارم، خون مي بارم...

فتادم از پا به ناتواني، اسير عشقم، چنان كه داني
رهايي از غم نمي توانم، تو چاره‌اي كن، كه مي تواني ...

گر ز دل بر آرم آهي
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد...

چو كاروان رود، فغانم از زمين، بر آسمان رود
دور از يارم، خون مي بارم...

نه حريفي تا با او غم دل گويم
نه اميدي در خاطر كه تو را جويم
اي شادي جان، سرو روان، كز بر ما رفتي
از محفل ما، چون دل ما، سوي كجا رفتي...

تنها ماندم، تنها رفتي ...

به كجايي غمگسار من، فغان زار من بشنو باز آ، باز آ
از صبا حكايتي ز روزگار من بشنو باز آ
باز آ سوي رهي
چون روشني از ديده ما رفتي
با قافله باد صبا رفتي
تنها ماندم...
تنها رفتي ...
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۸۸ساعت 23:22  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی  | 


وقت غروب بود و مهر فکر خواب داشت
ابر سیاه قصد جسارت به آفتاب داشت

جنگل بلند دید سایه ی خود پر افاده شد
مغرور بود در دل و صورت نقاب داشت

چون نیمروز خجل بود قله پیش روی مهر
تا قامتی علم کند اکنون شتاب داشت

در این شب سیاه ببین که آفتاب سبز
خاموش کرد خطبه و خود صد خطاب داشت


پدرام


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۸ساعت 20:0  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی  | 

شعر: هوشنگ ابتهاج

آهنگ: کیوان ساکت

با صدای شجریان

-----------------------------------------------------

بنا به درخواست استاد شجریان پیوند دریافت این تصنیف برداشته شد!

اطلاعیه ی استاد شجریان چنین است:

اطلاعیه

سرود آزادی سروده هوشنگ ابتهاج که قبلا توسط اینجانب محمدرضا شجریان اجرا شده، فقط دو کپی داشته که یکی نزد خودم و دیگری نزد آهنگساز آن، آقای کیوان ساکت بوده و قصد و برنامه ای برای انتشار آن نداشتم.

امروز مطلع شدم این اثر خصوصی از طریق وبلاگی منتشر گردیده و در اختیار سایتها و وبلاگها قرار داده شده است.

تاکید میکنم هر سایت و وبلاگی که آن را بکار گیرد، تحت پیگرد مراجع قانونی قرار خواهد گرفت .


محمدرضا شجریان

برلین 15 سپتامبر 2009

-----------------------------------------------------





ای شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازایی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم

وقتی که زبان از لب می ترسید
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت
ما نام تو را در دل
چون نقشی بر یاقوت
می کندیم
وقتی که در آن کوچه ی تاریکی
شب از پی شب می رفت
و هول سکوتش را
بر پنجره  ی فروبسته فرو می ریخت
ما بانگ تو را با فوران خون
چون سنگی در مرداب
بر بام و در افکندیم
وقتی که فریب دیو
در رخت سلیمانی
انگشتر را یکجا با انگشتان می برد
ما رمز تو را چون اسم اعظم
در قول و غزل قافیه می بستیم
از می از گل از صبح
از آینه از پرواز
از سیمرغ از خورشید
می گفتیم
از روشنی از خوبی
از دانایی از عشق
از ایمان از امید
می گفتیم
آن مرغ که در ابر سفر می کرد
آن بذر که در خاک چمن می شد
آن نور که در آینه می رقصید
در خلوت دل با ما نجوا داشت
با هر نفسی مژده  ی دیدار تو می آورد
در مدرسه در بازار
درمسجد در میدان
در زندان در زنجیر
ما نام تو را زمزمه می کردیم
آزادی آزادی آزادی
آن شبها آن شب ها آن شب ها
آن شبهای ظلمت وحشت زا
آن شبهای کابوس
آن شبهای بیداد
آن شبهای ایمان
آن شبهای فریاد
آن شبهای طاقت و بیداری
در کوچه تو را جستیم
بر بام تو را خواندیم
آزادی آزادی آزادی
می گفتم
روزی که تو بازآیی
من قلب جوانم را
چون پرچم پیروزی
برخواهم داشت
وین بیرق خونین را
بر بام بلندتو
خواهم افراشت
می گفتم
روزی که تو بازآیی
این خون شکوفان را
چون دسته گل سرخی
در پای توخواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را
در گردن مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی بنگر آزادی
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است
ای آزادی
از ره خون می آیی اما
می آیی و من در دل می لرزم
این چیست که در دست تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی آیا با زنجیر
می آیی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۸ساعت 12:10  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی  | 


زبان آتش

 

شعر: فریدون مشیری

آهنگ: شجریان

تنظیم: مجید درخشانی

با صدای شجریان


از اینجا یا اینجا دریافت کنید

------------------------------------

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار

تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو ،

تو ای با دوستی دشمن !


زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

بیا ، بنشین ، بگو ، بشنو سخن ـ شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر ! گر که می‌خوانی مرا ، بنشین برادروار

تفنگت را زمین بگذار،

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو

این دیو انسان کش برون آید.



تو از آیین انسانی چه می‌دانی ؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی ؟

چرا باید که با یک لحظه ی غفلت ، این برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست ،

ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار

نباید جست !


 اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار . . . !!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 13:3  توسط ایاز (پدرام) رزمجویی  |