به یاد امیر رستمی

آدینه هشتم آبان ماه، خانم پریسا (همراه با ایمان وزیری، احسان ذبیحی فر و دارا افراز) در سوئد برنامه ی اجرای کنسرت دارند. دیشب خواب امیر رستمی را دیدم. امیر در سالهای 1370 و 1371 همکلاسی و دوست من بود. هرچند در این هجده سال بارها به یاد او بوده ام اما هیچگاه نتوانسته ام ردی از او بیابم. الان مدتهاست که به یاد ندارم یادی از ایشان کرده باشم و به همین دلیل وقتی دیشب بطور مفصل او را به خواب دیدم، دنبال دلیلی می گشتم که خودم را قانع کنم. این روزها بارها و بارها کارهای خانم پریسا را مرور کرده ام و برای چندمین بار دیده یا شنیده ام. یک دفعه مانند جرقه ای به ذهنم رسید که خانم پریسا را اولین بار امیر رستمی به من معرفی کرد. حالا شاید اصلاً ارتباطی به هم نداشته باشند اما لااقل کمی قانع شدم. در آن سالها که به دبیرستان پیام دانش در چهار راه ملاصدرای شیراز می رفتیم، ما چهار نفر بودیم که ردیف آخر کلاس می نشستیم . من، امیر، رضا مطیع قوانین و امید ملک زاده. کلاس ما جدا از کلاس رسمی بود. تقریباً در همه ی اوقاتی که مجبور نبودیم جزوه بنویسیم یا تمرینی به اجبار حل کنیم، چهار نفری وارد گفتگو می شدیم. الان بجز نام دو سه معلم، نام بقیه را به یاد ندارم چه برسد به اینکه یادم باشد چه درس داده اند. نه نام فلاتها و آبرفتهای درس جغرافی یادم مانده و نه نقشهای دروغین مثلاً فلان کس در مبارزه با استعمار که در درس تاریخ به خوردمان می دادند. نه می دانم عدد چهل و چهار به عربی چه می شود و نه می دانم فرمولهای ترسناک شیمی آلی چه معجونی هستند. اما نیک می دانم در کلاس چهار نفره ی ما چه می گذشت. امیر یکسال از ما بزرگتر بود اما به نظر می آمد دو برابر ما می داند. هیچگاه ادعایی نمی کرد و از موضع برتر حرف نمی زد. صدایش را کسی بجز ما نمی شنید و لحن صحبتش معمولاً خالی از هیجان بود. اما با نگاه نافذ و تبسم معنا داری که همواره بر لب داشت، می توانست ساعتها حرف بزند بدون اینکه کسی خسته شود. هر چه لحن امیر آرام بود، گوش و هوش ما مشتاق .از شعر و ادبیات و موسیقی می گفتیم. رضا سنتور می زد اما چون سنتورش در خانه بود، هرگاه فرصتی می شد با دهانش چهار مضرابهای مشکاتیان را که از سعید نیاکوثری فرا می گرفت برایمان می نواخت. امیر نقاشی می کرد حتی زمانهایی که ما مثلاً جزوه می نوشتیم. تقریباً روزی نبود که اثری به ما هدیه ندهد. اما سوژه ی نقاشی هایش همواره یک زن زیباروی بود. نمی دانم شیرین بود یا لیلی شاید هم این نقش ساده ی زیبا، لیلای خودش بود. ابزارش فقط یک خودکار بود و یک صفحه ی سفید کاغذ و گاهی هم با خودکار قرمز لبها را آرایش می کرد. در حالی که شاید همکلاسی های دیگرمان ترجیح می دادند عشق را در پیاده روهای معروف خیابان ملاصدرا تجربه کنند ما دلمان به نقاشی های امیر خوش بود. اگر چه شاید او نقش معشوق خود را می کشید اما وقتی آنها را به ما هدیه می داد، دیگر مال ما بود و هر کس نقش گمشده ی خود را در آن می دید. شاید از دید بعضی همکلاسی هایمان ما آدمهایی منزوی بودیم اما بحثهای ما در ادبیات و موسیقی و شعر که یک سرش هم به عشق و عاشقی ختم می شد، در کلاس چهار نفره ی ما داغتر بود. یک روز امیر از من پرسید که فلان کار خانم پریسا را شنیده ای؟ و پاسخ شنید که اصلاً از پریسا هیچ نشنیده ام. امیر متعجب شد و سفارش اکید کرد که بشنوم. پاتوق من برای خرید نوارهای ممنوعه ! بازار انقلاب بود. کم کم نوارها را یافتم و شنیدم و بعدها هم ویدئوهایش را دیدم. پریسا برنامه های زیادی در جشن هنر شیراز اجرا کرده است و اتفاقاً بیشتر ویدئوهایی که از ایشان وجود دارد، اجرای برنامه در حافظیه ی شیراز است و همین صدای ایشان را برایم خاطره انگیزتر می کند. شاید تصنیف "پیر فرزانه" به سبب استفاده ی علی حاتمی از آن در فیلم سوته دلان، بیشتر شهره ی عام باشد و به همین دلیل در اجراهای خانم پریسا مورد درخواست مردم است اما برای من تصنیف "بسته ی دام" خاطره انگیزتر است.قسمتی از برنامه ای که در پیش است، در دستگاه شور است. امیدوارم اگر گریزی به دشتی هم زدند، این تصنیف به یاد ماندنی هم اجرا شود.
تصنیف "بسته ی دام" را از اینجا ببینید
شعر:حسین گل گلاب
آهنگ: علینقی وزیری
(از راست: حسین علیزاده، پریسا، علی اکبر شکارچی، پرویز مشکاتیان،
داود گنجه ای، محمد علی کیانی نژاد و محمود فرهمند)
چه شود گر فکنی بر مسکين نگهی
تو مهی بر آسمانی و منم خار رهی
روی خويش از عاشقان جانا مکن هرگز نهان
نور ماه از آسمان تابد بر اطراف جهان
به دست تو تیر جفاست ای صنم
نشانه ی تير تو کيست آن منم
نخواهم از دام تو رَست بی خطر
دمی بر اين بسته ی دام کن نظر
ای گلعذارم ، بردی قرارم، دست از تو هرگز من برندارم
با همه جور تو من در ره دیگر نروم
بسته ام در دام صیاد دگر من نشوم
چون کنون از جان خود من شسته ام دست ای حبیب
کی مرا بیمی بود از جور و از کید رقیب
گذشته در راه تو موج از سرم
بگو کز این پرده که روی آورم
خوش آن که اندر ره دوست جان دهد
به راه عشق آنچه نکوست آن دهد
آن روی مهوش، آن موی دلکش، یکباره افکند بر جانم آتش
.................................................................................................................
قسمتی از تصنیف "پیر فرزانه " را روی فیلم سوته دلان اینجا بشنوید
تصنیف "پیر فرزانه " را بطور کامل از اینجا ببینید.
شعر: حافظ
آهنگ: حسین علیزاده
(اجرا جشن هنر شیراز
دستگاه نوا
قسمت دوم تصنیف پیر فرزانه
سرپرست گروه حسین علیزاده
مرتضی اعیان :تنبک ، پرویز مشکاتیان : سنتور ، حسین علیزاده :تار ،علی اکبر شکارچی :
کمانچه ، محمد علی کیانی نژاد : نی )
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 21:31 موضوع | لینک ثابت

سپیده رئیس سادات با شال سبز و در سوگ پرویز مشکاتیان و میهن،
با سه تار و صدای خود تصنیف سرو آزاد را در شهر ونیز ایتالیا اجرا کرد.
این تصنیف را پرویز مشکاتیان بر روی قسمتی از شعر "مرثیه ای برای
جنگل" از هوشنگ ابتهاج ساخته است. پرویز مشکاتیان در این شعر،
کلمه ی "جنگل" را به "میهن" تغییر داده است.
این تصنیف را از اینجا یا اینجا دریافت کنید ( صوتی)
و یا از اینجا ببینید
امشب همه غمهای عالم را خبر کن!
بشنين و با من گريه سر کن،
گريه سر کن
ای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من، ای خموش گريه آگين!
سر در گريبان، در پس زانو نشسته،
ابرو گره افکنده، چشم از درد بسته،
در پرده های اشک پنهان، کرده بالين!
ای جنگل، ای داد!
از آشيانت بوی خون می آورد باد!
بر بال سرخت کشکرت پيغام شومی است،
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای جنگل، ای شب!
ای بی ستاره!
خورشيد تاريک!
اشک سياه کهکشانهای گسسته!
آيينه ی ديرينه ی زنگار بسته!
ديدی چراغی را که در چشمت شکستند؟
ای جنگل، ای غم!
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم!
در سايه افکند کدامين ناربن ريخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می خواند
مرغی که با آوازش از کنج قفس پرواز می کرد،
مرغی که می خواست
پرواز باشد...
ای جنگل، ای حيف!
همسايه ی شبهای تلخ نامرادی!
در آستان سبز فروردين، دريغا
آن غنچه های سرخ را بر باد دادی!
ای جنگل، ای پيوسته پاييز!
ای آتش خيس!
ای سرخ و زرد، ای شعله ی سرد!
ای در گلو ی آب و مه فرياد خورشيد!
تا کی ستم بر مرد خواهی کرد نامرد؟
ای جنگل، ای در خود نشسته!
پيچيده با خاموشی سبز،
خوابيده با رويای رنگين بهار نغمه پرداز،
زين پيله، کی آن نازنين پروانه خواهد کرد پرواز؟
ای جنگل، ای همراز کوچک خان سردار!
هم عهد سرهای بريده!
پر کرده دامن
از ميوه های کال چيده!
کی می نشيند درد شيرين رسيدن
در شير پستانهای سبزت؟
ای جنگل، ای خشم!
ای شعله ور چون آذرخش پيرهن چاک!
با من بگو از سرگذشت آن سپيدار،
آن سهمگين پيکر، که با فرياد تندر
چون پاره ای از آسمان ، افتاد بر خاک!
ای جنگل، ای پير!
بالنده ای افتاده ، آزاد زمينگير!
خون می چکد اينجا هنوز از زخم ديرين تبرها
ای جنگل! اينجا سينه ی من چون تو زخمی است.
اينجا، دمادم دار کوبی بر درخت پير می کوبد،
دمادم.
ه. ا. سايه - تهران،
فروردين۱۳۵۰
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت
همه شب نالم چون ني
كه غمي دارم، كه غمي دارم...
دل و جان بردي امّا
نشدي يارم، يارم
با ما بودي، بي ما رفتي...
چون بوي گل به كجا رفتي
تنها ماندم، تنها رفتي...
چو كاروان رود، فغانم از زمين، بر آسمان رود
دور از يارم، خون مي بارم...
فتادم از پا به ناتواني، اسير عشقم، چنان كه داني
رهايي از غم نمي توانم، تو چارهاي كن، كه مي تواني ...
گر ز دل بر آرم آهي
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد...
چو كاروان رود، فغانم از زمين، بر آسمان رود
دور از يارم، خون مي بارم...
نه حريفي تا با او غم دل گويم
نه اميدي در خاطر كه تو را جويم
اي شادي جان، سرو روان، كز بر ما رفتي
از محفل ما، چون دل ما، سوي كجا رفتي...
تنها ماندم، تنها رفتي ...
به كجايي غمگسار من، فغان زار من بشنو باز آ، باز آ
از صبا حكايتي ز روزگار من بشنو باز آ
باز آ سوي رهي
چون روشني از ديده ما رفتي
با قافله باد صبا رفتي
تنها ماندم...
تنها رفتي ...
(رهي معيري)
اجرای خصوصی شجریان را از اینجا یا اینجا دریافت کنید
(احتمالاً همنوازان این اجرا پرویز مشکاتیان و محمد موسوی هستند)
همیشه جاوید. یادش گرامی
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت
شعر: هوشنگ ابتهاج
آهنگ: کیوان ساکت
با صدای شجریان
-----------------------------------------------------
بنا به درخواست استاد شجریان پیوند دریافت این تصنیف برداشته شد!
اطلاعیه ی استاد شجریان چنین است:
اطلاعیه
سرود آزادی سروده هوشنگ ابتهاج که قبلا توسط اینجانب محمدرضا شجریان اجرا
شده، فقط دو کپی داشته که یکی نزد خودم و دیگری نزد آهنگساز آن، آقای
کیوان ساکت بوده و قصد و برنامه ای برای انتشار آن نداشتم.
امروز مطلع شدم این اثر خصوصی از طریق وبلاگی منتشر گردیده و در اختیار سایتها و وبلاگها قرار داده شده است.
تاکید میکنم هر سایت و وبلاگی که آن را بکار گیرد، تحت پیگرد مراجع قانونی قرار خواهد گرفت .
محمدرضا شجریان
برلین 15 سپتامبر 2009
-----------------------------------------------------
ای شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازایی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت
ما نام تو را در دل
چون نقشی بر یاقوت
می کندیم
وقتی که در آن کوچه ی تاریکی
شب از پی شب می رفت
و هول سکوتش را
بر پنجره ی فروبسته فرو می ریخت
ما بانگ تو را با فوران خون
چون سنگی در مرداب
بر بام و در افکندیم
وقتی که فریب دیو
در رخت سلیمانی
انگشتر را یکجا با انگشتان می برد
ما رمز تو را چون اسم اعظم
در قول و غزل قافیه می بستیم
از می از گل از صبح
از آینه از پرواز
از سیمرغ از خورشید
می گفتیم
از روشنی از خوبی
از دانایی از عشق
از ایمان از امید
می گفتیم
آن مرغ که در ابر سفر می کرد
آن بذر که در خاک چمن می شد
آن نور که در آینه می رقصید
در خلوت دل با ما نجوا داشت
با هر نفسی مژده ی دیدار تو می آورد
در مدرسه در بازار
درمسجد در میدان
در زندان در زنجیر
ما نام تو را زمزمه می کردیم
آزادی آزادی آزادی
آن شبها آن شب ها آن شب ها
آن شبهای ظلمت وحشت زا
آن شبهای کابوس
آن شبهای بیداد
آن شبهای ایمان
آن شبهای فریاد
آن شبهای طاقت و بیداری
در کوچه تو را جستیم
بر بام تو را خواندیم
آزادی آزادی آزادی
می گفتم
روزی که تو بازآیی
من قلب جوانم را
چون پرچم پیروزی
برخواهم داشت
وین بیرق خونین را
بر بام بلندتو
خواهم افراشت
می گفتم
روزی که تو بازآیی
این خون شکوفان را
چون دسته گل سرخی
در پای توخواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را
در گردن مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی بنگر آزادی
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است
ای آزادی
از ره خون می آیی اما
می آیی و من در دل می لرزم
این چیست که در دست تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی آیا با زنجیر
می آیی ؟
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت

زبان آتش
شعر: فریدون مشیری
آهنگ: شجریان
تنظیم: مجید درخشانی
با صدای شجریان
------------------------------------
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو ،
تو ای با دوستی دشمن !
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا ، بنشین ، بگو ، بشنو سخن ـ شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر ! گر که میخوانی مرا ، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی ؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی ؟
چرا باید که با یک لحظه ی غفلت ، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی ؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست ،
ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست !
اگر این بار شد وجدان خواب آلودهات بیدار
تفنگت را زمین بگذار . . . !!
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت

۲۸مرداد ماه ۱۳۸۸ ، اشکان کمانگری ۲۵ ساله می شود. من شخصاً صدای
اشکان را بسیار دوست دارم. ایشان تصنیفی را به "سرای مهر" هدیه کرده اند.
از لطف همیشگی شان سپاسگزاری می کنم.
برای ایشان آرزوی رسیدن به جایگاه شایسته ای در آواز نمی کنم! چون با
دانش و توانایی که از اشکان سراغ دارم، این امر محقق خواهد شد. امیدوارم
ایشان همانطور که تاکنون عمل کرده است، همواره خود را از آسیبهایی که
گریبانگیر خوانندگان است دور نگه دارد.
با آرزوی سلامتی و سربلندی برایشان.
این تصنیف را می توانید از اینجا یا اینجا دریافت کنید.
آهنگساز این اثر مهران مهرنیا و شاعر آن حسینی هستند.
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ساعت 2:6 موضوع | لینک ثابت
به دوست عزیزم محمودرضا

شعر: خیام
آهنگساز: سیامک جهانگیری
خواننده: مهیار شادُروان
برگرفته از آلبوم خانه ام ابری است
---------------------------------------------------------------------
برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزهها کنند از گل ما
بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست
ساقی گل و سبزه بس طربناک شدهست
دریاب که هفته ی دگر خاک شدهست
می نوش و گلی بچین که تا درنگری
گل خاک شدهست و سبزه خاشاک شدهست
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 19:9 موضوع | لینک ثابت

شعر: فریدون مشیری - آهنگ: پژمان طاهری - با صدای شهرام ناظری
تصنیف "ایران کهن" را از اینجا یا اینجا دریافت کنید.
اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو
اى بغضِ گل انداخته، فريادِ خطر شو
اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش
اى مشتِ برافراخته, افراخته ترشو
اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى
از خانه برون چيست كه از خويش به در شو
گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش
ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو
خاكِ پدران است كه دستِ دگران است
هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو
ديوارِ مصيبت كده ىِ حوصله بشكن
شرم آيدم از اين همه صبرِ تو، ظفر شو
تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى
چون شير درين بيشه سراپاى،جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست
خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو
فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت است
در يك نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو
ايرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است
ايران ِكهن در خطر افتاده، خبر شو
مشتى خس و خارند، به يك شعله بسوزان
بر ظلمتِ اين شامِ سيه فام، سحر شو
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت
شعر و موسیقی: مسعود عطایی
با صدای سروش ایزدی (سوسن مطلوبی)
از اینجا ببینید
کنون که جوان شد دوباره جهان
چنان گل سرخی رخت بنما
شکوفه فشان شد زمین و زمان
بیا به برم ، عشق من تو بیا
اگر به بهاران پیاله خوش است
خوش آنکه تو باشی چو گل بر من
اگر که مرا آب و دانه خوش است
خوش آنکه تو باشی کبوتر من
بیا که جدایی ، غریبی و خواری
قسم به محبت شکسته دلم
جدا زتو ای مه چو مرغ اسیری
همیشه پریشان و خسته دلم
مرا چه بهاری اگر تو نباشی به محفل دل؟
تو زورق عشقی بشین چو همایی به ساحل دل
بترس از زمانی که دیگر نیابی نشانه ی من
خموش و سیاه است جدا زتو این آشیانه ی من
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در شنبه شانزدهم خرداد 1388 ساعت 14:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وطن، وطن!
نظر فكن به من كه من
به هركجا،غريب وار،
كه زير آسمان ديگري غنوده ام
هميشه با تو بوده ام
اگر كه حال پرسي ام
تو نيك مي شناسيم
من از درون غصه ها و قصه ها برآمدم
چه غمگنانه سال ها
كه بال ها
زدم به روي بحر بي كناره ات...
...وطن!وطن!
تو سبز جاودان بمان كه من
پرنده اي مهاجرم كه از فراز باغ با صفاي تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام
"سیاوش کسرایی"
فهرست اصلی
دوستان
گروه عبدالقادر مراغه ای
یک سبد آواز نو
حلقهی ملکوت
نواهای ایرانی
سربانگ
همایون شجریان
استاد محمدرضا شجریان
هوشنگ سامانی
موسیقی زمان ما
نیزار
سرّ عشق
نشان عشق
سل
بیداد
گفتگوی هارمونیک
آواز
انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران
کتابخانۀ گویا
کتابهای الکترونیکی
آخرین مطالب وبلاگها ی موسیقی
موسیقی در غربت
آموزش ریاضی
سر حلقه ی رندان
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
طراح قالب
POWERED BY
من در کلوب